تبليغاتX
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ...
 
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ...
 
 
شخصی
 
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند

         در بانک ما حساب خفن افتتا! کند

                              موسسه مالی و اعتباری ایکس و وای و زد و ...

 

چه کثافت کاری هایی که این بانکها نمی کنن !

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط وحید آل بویه  | 
توی یه مجله سرگذشت یه نفر رو خوندم.عنوان مطلب این بود: خسته شدم...بریدم...کم آورده ام...

داشتم به این فکر می کردم که:اگه آدم وقتی خسته میشه نبرّه ...اونوقت کم نمیاره...!

(قبول کنیم که هر آدمی یه جای ذهنش خرابی داره دیگه...من که دیگه هیچ...! ضمنا می خواستم اینجا یه شکلک شیطان بزارم...ولی مثل اینکه بلاگفا نداره{یا من بلد نیستم}...)

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط وحید آل بویه  | 
۱-چوپان از خواب بیدار شد.

۲-چوپان گله را به صحرا برد

۳-همه چیز در امن و امان بود ولی چوپان فریاد زد: گرگ...گرگ...

۴-مردم ده با چوب و چماق به سمت تپه دویدند

۵-از گرگ خبری نبود و داشت شب می شد.

۶-همه به خانه برگشتند و خوابیدند

۷-بروید به خط شماره ی ۱!

 

آیا ما با آن مردم  فرق داریم ؟!

 

 |+| نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط وحید آل بویه  | 
 
  بالا