|
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ...
|
||
|
شخصی |
و آن را له کرد.
خدا به موجود نگاه می کرد.
گفت:"یکی کمتر!"
یک صاعقه آمد و خاکستر به جا ماند.
خدای خدایان نظاره می کرد...
با خود گفت:"یک خدا کمتر!"
و خدا را نابود کرد.
خدای خدایان در دل موجود زندگی می کرد.
نتیجه:
۱. اگه چیزی برای نوشتن نداری مجبور نیستی بنویسی
۲ .مواظب صاعقه باش.
۳. مواظب خدا باش
۴.کفشت رو تمیز نگه دار
۵.سعی کن روزای تعطیل یه کاری واسه خودت دست و پا کنی .تا شیشه ات زود ته نکشه که مردم مجبور نشن چرت و پرت هات رو بخونن !!!
|
|