تبليغاتX
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ... - زندان شب يلدا
 
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ...
 
 
شخصی
 
چند اين شب و خاموشي؟ وقت است که برخيزم
وين آتش خندان را با صبح بر انگيزم
گر سوختنم بايد افروختنم بايد
اي عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آميزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم
برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فرو ريزم
چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم
اين سیل سحرخيزان دل واپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگسليم و بگريزم

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط وحید آل بویه  | 
 
  بالا