تبليغاتX
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ... -
 
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ...
 
 
شخصی
 
موجود به موجود کوچکتر زیر پایش نگاه می کرد.با خود فکر کرد"یکی کمتر!"

و آن را له کرد.

خدا به موجود نگاه می کرد.

گفت:"یکی کمتر!"

یک صاعقه آمد و خاکستر به جا ماند.

خدای خدایان نظاره می کرد...

با خود گفت:"یک خدا کمتر!"

و خدا را نابود کرد.

خدای خدایان در دل موجود زندگی می کرد.

نتیجه:

         ۱. اگه چیزی برای نوشتن نداری مجبور نیستی بنویسی

         ۲ .مواظب صاعقه باش.

         ۳. مواظب خدا باش

          ۴.کفشت رو تمیز نگه دار

          ۵.سعی کن روزای تعطیل یه کاری واسه خودت دست و پا کنی .تا شیشه ات زود ته نکشه که مردم مجبور نشن چرت و پرت هات رو بخونن !!!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط وحید آل بویه  | 
 
  بالا